خاطرات مرکز آموزش 05 کرمان
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ،۱۳٩٢   کلمات کلیدی: 05 کرمان ،مرکز آموزشی 05 کرمان ،05کرمان ،کرمان

آری:

من این وبلاگ رو برای رفاه حال دوستانی که میفتند 05 گذاشتم

بله روز آخر بود

شب ساعت 8 شب بچه ها از خوشحالی چیکار هایی نمی کرند 

یکی خوانندگی می کرد

یکی می رقصید

یکی فقط خنده میکرد

بچه ها بعضی هاشون لباساشون رو در آورده بودند 

یه دفعه سرگرد محمدی آمد خیلی آدم خوبی بود

همه بچه ها رفتند زیر پتو هاشون 

سرگرد اومد داخل گفت :روز آخر ه حق دارید پس بزن اون دست قشنگه رو

همه از زیر پتو ها درآمدند ودوباره شروع کردند به خوشحالی

(من محمد مهدی تیموری-اعزامی: یزد -لیسانس مکانیک- بودم فرمانده :جناب مروج )

 

برو خدمت حاله پسر .....

باور کنید زود میگذره ودوباره می خواهید برگردید به اون دوران

بهترین دوران زندگی ام خدمتم بودم

چون مردونگی رو اونجا آموختم

الان که اینو مینویسم دوسال از خدمتم گذشته 

ومشغول کار هستم وتازه متاهل شدم

واززندگی ام راضی هستم

موفق وموئد باشید...