خاطره پست در پادگان 05 کرمان

آری امروز صبح شهر ما برف امد مدارس تعطیل بود ما معلم ها هم از خدا مون بود.

اومد پای اینترنت نشستم یه خاطره از پادگان 05 کرمان بنویسم

جا تون خالی یه شب داشتیم تو پادگان 05 کرمان تو اون شب خشک زمستانی پست میدادیم(چقدر سرد بود ) ولی با بچه گپ صحبت بودیم سرما حا لیمون نمی شد

ساعت 2شب بود با بچه ها تصمیم گرفتیم دژبان درب خروجی  رو اذیت کنیم 

رفتیم پشت ساختمون ویه سنگ بزرگ زدیم تو درب فلزی آقا دژبان رو بگو از ترس اومده بود بیرون ماخنده مون گرفته بود فهمید وای با اون خواب آلودگیش دنبال ما کرد وای وای چی حالی میداد دور تا دور پادگان دنبال ما بود  صبح روز بعدش رفتیم ازش معذرت خواهی کردیم اونم یه خنده ای کرد و بعد ما رو به شوخی زد ////چی میشد اون روزها برگرده

تاریخ نوشتن این خا طره:17 بهمن 1392  

/ 6 نظر / 190 بازدید
ز-ن

سلام.تبریک میگم که از سربازیتون به خوبی یاد میکنید.برادر من فردا عازم کرمانه و ما هم خیلی نگرانیم.چون میگن با بچه های تهران خیلی بد رفتار میکنن،خلاصه اینکه نمیدونیم این دو ماه آموزشی برای برادرم چه طوریه؟ واقعیت همینه که میگن؟ با بچه های تهران خیلی بد رفتار میشه؟ ما که دیگه از نگرانی نزدیکه سکته کنیم چون میگن کرمان یکی از بدترین جاهاست که ممکنه کسی برای سربازیش بره.

مسعود

قربونت برم من یک اسفند به همین جهنم خراب شده اعزامم خیلی دوست داری اون روزا برگرده حاضرم جام بهت بدم بری حالشو ببری

مدیر سایت

آقا مسعود شتری هست که دره خونه هر کسی میخوابه برو از این امتحان سربلند بیا بیرون (البته اگه مرد داشته باشی)

مدیر سایت

سلام ز-ن اونجا فقط مدرک حرف اول رو میزنه

علی از نکا

بهترین دوران زندگی دوران آموزشیه بعد چنسال میفهمی...دلت واسه همه بچه ها.خاطرات.سختی ها. خنده ها تنگ میشهاعزامی18.11.89

سجاد

سلام سعی کنید اونجا نماز رو ترک نکنید چون اهمیت نمیدن